مؤلف مجهول
142
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
و عجز ايشان اعلام داد . عرب بغز و فارسيان رغبتى عظيم [ 97 پ ] نمودند . و امير المؤمنين عمر بيرون مدينه لشكرگاه كرد ، و كس از عزيمت نيارست پرسيد ، چه پيش از آن شخصى مثل آن سؤال كرده بود و زجر يافته بود ، و غير از عثمان يا عبد الرحمن عوف درين باب كس سؤال نيارست كردن ، و اگر با ايشان نگفتى عباس را گفتندى ، تا ازو سؤال كند . عثمان گفت عزيمت كجا دارى ؟ گفت در احوال عجم اضطراب عظيم است ، و حكايت مثنّى بگفت . جماعت رغبت كردند تا عمر نيز بنفس خود با ايشان باشد . عمر گفت با اهل راى مشورت كنم ، اگر مصلحت بينند بيايم . مشورت كرد ، اتّفاق بر مقام كردند . عمر بر منبر رفت و بعد از تحميد گفت من برفتن عازم بودم ، اما بزرگان صحابه و اكابر منع كردند ، اكنون چون برين نوع شد كسى را اختيار كنيد كه درين حرب امير شما باشد . اتفاقا مكتوبى از پيش سعد و قاص بياوردند . چون ذكر او بواسطهء مكتوب در ميان آمد ، باتفاق گفتند سعد مستعدّ اين كار است ، كه شجاعت و تقوى دارد . و عمر نيز [ با سعد ] جانبى داشت ، او را طلب كردند . چون برسيد لشكر بوى سپرد و كار حرب عجم با او حوالت كرد . سعد روانه شد ، عمر فرسنگى چند با ايشان برفت و همه را پندها [ 98 ر ] داد و وداع كرد ، و متعاقب مدد مىفرستاد . چون بقادسيه رسيدند ، لشكر آنجا نزول كرد ، و از علوفات بازماندگى داشتند ، جماعتى را بهرطرف فرستاد ، تا گاو و گوسفند حاصل كنند . و مردم روستا سبب وصول لشكر عرب چهارپايان را پنهان كردند . شخصى را پرسيدند كه گاو و گوسفند پنهان كردهاى ؟ انكار كرد . گويند از جانب بيشه آواز گاوى شنيدند كه او دروغ ميگويد ، اينك ما همه در بيشهايم « 1 » . آن جماعت در بيشه
--> ( 1 ) - تج 27 - اين نخستين يغماگرى عرب است كه دربارهء مردمى بىگناه روا بداشتند . -